بقا یا مقاومت؟
نقدی بر فیلم «پیانیست»؛ از پیانیست تا «ابتذال شر»؛ پرسشی که هنوز جهان را رها نکرده است
«پیانیست» فیلمی درباره شجاعت کلاسیک نیست؛ درباره شکنندگی انسان است.و «ابتذال شر» تئوریای درباره هیولاها نیست؛ درباره آدمهای معمولی است که در سیستمهای خطرناک قرار میگیرند.
فیلم The Pianist ساختهی Roman Polanski روایت زندگی Władysław Szpilman، نوازنده یهودی لهستانی در دل ویرانیهای جنگ جهانی دوم است؛ فیلمی که بهجای قهرمانسازی، شکنندگی انسان عادی را زیر چرخدندههای یک نظام توتالیتر نشان میدهد.
اما همزمان با تماشای این فیلم، پرسشی قدیمی دوباره سر برمیآورد:
چرا یهودیان مقاومت نکردند؟
این همان پرسشی است که Hannah Arendt در کتاب جنجالیاش Eichmann in Jerusalem (گزارشی درباره «ابتذال شر») به شکلی پیچیده و بحثبرانگیز مطرح کرد؛ هرچند نه به معنایی که بعدها در افکار عمومی سادهسازی شد.
فیلمی درباره «بقا»، نه قهرمانی
در «پیانیست»، ما با مردی روبهرو هستیم که نه رهبر قیام است و نه اسطوره مقاومت. او صرفاً تلاش میکند زنده بماند. پولانسکی که خود از بازماندگان هولوکاست است، عامدانه از روایتهای حماسی فاصله میگیرد.
خشونت در فیلم ناگهانی و انفجاری نیست؛ تدریجی است:
اول محدودیت، بعد تحقیر، سپس جداسازی، بعد گتو، و در نهایت حذف.
وقتی سرکوب گامبهگام پیش میرود، لحظهای که «باید ایستاد» اغلب پیش از آنکه فهمیده شود، گذشته است.
آرنت و سوءبرداشت بزرگ
آرنت در تحلیل دادگاه Adolf Eichmann، مفهوم «ابتذال شر» را مطرح کرد؛ اینکه شر میتواند نه هیولایی شیطانی، بلکه کارمندی عادی با ذهنی مطیع باشد.
او همچنین به نقش شوراهای یهودی در برخی کشورها اشاره کرد که ناخواسته در روند اداری تبعیدها مشارکت داشتند — تحلیلی که خشم گستردهای برانگیخت، زیرا به نظر میرسید قربانیان را هم در چرخه فاجعه شریک میکند.
اما مسئله آرنت سرزنش قربانی نبود؛ او میخواست نشان دهد چگونه یک نظام توتالیتر میتواند انسانها را در ساختاری قرار دهد که حتی انتخابهایشان نیز در محدودهای از اجبار تعریف شود.
«چرا مقاومت نکردند؟» یا «چگونه امکان مقاومت از بین رفت؟»
تاریخ نشان میدهد که مقاومت وجود داشت:
قیام گتوی ورشو، شبکههای زیرزمینی، فرارها، مبارزات پراکنده.
اما وقتی با نظامی روبهرو هستید که:
- ارتش، پلیس و رسانه را در اختیار دارد
- خشونت جمعی را جایگزین مجازات فردی میکند
- جامعه را منزوی و بیپناه میسازد
مقاومت بهراحتی به پیروزی منتهی نمیشود.
«پیانیست» دقیقاً همین وضعیت را تصویر میکند:
بقا، خود تبدیل به کنشی سیاسی میشود. زندهماندن در دل پروژه حذف، نوعی شکستناپذیری خاموش است.
چرا این بحث هنوز زنده است؟
پرسش درباره «انفعال قربانیان» فقط مربوط به گذشته نیست. هر زمان که جامعهای در برابر سرکوب یا بیعدالتی واکنشهای متفاوت نشان میدهد — از مقاومت آشکار تا مهاجرت یا سکوت — همین سؤال دوباره مطرح میشود.
اما این پرسش اگر بیزمینه تاریخی طرح شود، خطرناک است؛ زیرا بار مسئولیت را از عاملان خشونت برمیدارد و به دوش قربانی میاندازد.
درس «پیانیست» و تحلیل آرنت شاید این باشد:
پیش از آنکه بپرسیم چرا مردم مقاومت نکردند، باید بپرسیم:
- چگونه ساختار قدرت آنها را به نقطه بیدفاعی رساند؟
- چرا جامعه جهانی دیر واکنش نشان داد؟
- و مهمتر از همه، نشانههای اولیه چنین روندهایی امروز کجا دیده میشوند؟
«پیانیست» فیلمی درباره شجاعت کلاسیک نیست؛ درباره شکنندگی انسان است.
و «ابتذال شر» تئوریای درباره هیولاها نیست؛ درباره آدمهای معمولی است که در سیستمهای خطرناک قرار میگیرند.
شاید پاسخ نهایی این باشد:
مسئله این نیست که «چرا قربانیان تن دادند»،مسئله این است که چگونه جهان اجازه داد شرایطی شکل بگیرد که تن ندادن تقریباً ناممکن شود.
نویسنده: نویسا راد