اگر قرار است حبیبا تصمیم بگیرد، مجمع فدراسیون را هم منحل کنید!
فدراسیون ورزشهای دانشگاهی؛ نهادی مستقل یا حیاط خلوت مدیریتی سازمان امور دانشجویان؟
فدراسیون ملی ورزشهای دانشگاهی اساساً با چه فلسفهای تأسیس شد؟ این پرسشی است که پس از بیش از دو دهه فعالیت، ظاهراً باید دوباره از مسئولان وزارت علوم پرسید. اگر قرار بود تمامی تصمیمات مدیریتی ورزش دانشگاهی در سازمان امور دانشجویان اتخاذ شود، چه ضرورتی داشت نهادی مستقل با شخصیت حقوقی، اساسنامه، هیئترئیسه و مجمع انتخاباتی ایجاد شود؟
مگر سازمان امور دانشجویان، ادارهکل تربیتبدنی ندارد؟ مگر این ادارهکل بهعنوان بازوی تخصصی سازمان، مسئولیت سیاستگذاری اجرایی، برنامهریزی و توسعه ورزش دانشجویی را بر عهده ندارد؟ پس چرا باید سازمان امور دانشجویان، علاوه بر انجام مأموریتهای خود، در تعیین مدیریت فدراسیونی مستقل نیز نقش تعیینکننده داشته باشد؟
فلسفه تأسیس فدراسیون ملی ورزشهای دانشگاهی، ایجاد یک نهاد تخصصی برای توسعه ورزش رقابتی دانشجویان، بهرهگیری از ظرفیت دانشگاههای کشور و نمایندگی ورزش دانشگاهی ایران در مجامع بینالمللی بوده است؛ نهادی که قرار نبود به یکی از ادارات زیرمجموعه وزارت علوم تقلیل پیدا کند.
از منظر حقوقی نیز موضوع روشن است. ماده ۵ قانون اهداف، وظایف و تشکیلات وزارت علوم مصوب ۱۳۸۳، تأسیس فدراسیون ملی ورزشهای دانشگاهی را پیشبینی کرده و مواد ۱ و ۳۵ اساسنامه فدراسیونهای ورزشی مصوب ۱۴۰۰ دولت، بر شخصیت حقوقی و استقلال اداری و مالی فدراسیونها و شمول مقررات بر فدراسیونهای دانشگاهی تأکید دارند. همچنین در این ساختار، مجمع عمومی رکن اصلی تصمیمگیری و انتخاب رئیس فدراسیون است.
اما امروز از این استقلال چه باقی مانده است؟
فدراسیونی که سالها گرفتار سرپرستی بوده، سرانجام انتخاباتی برگزار کرده و اعضای مجمع با ۲۷ رأی در برابر ۲۰ رأی، رضا نوری را به ریاست آن انتخاب کردهاند، اکنون پس از ابطال قضایی انتخابات، بار دیگر در معرض انتصاب سرپرستی جدید و تکرار همان چرخه فرسایشی قرار گرفته است.
البته حکم قضایی لازمالاتباع است، اما این موضوع از مسئولیت مدیرانی که انتخابات در دوره مسئولیت آنان برگزار شده نمیکاهد. پرسش این است که چرا سازمان امور دانشجویان بهجای پاسخگویی درباره ایرادهای فرایند گذشته، بار دیگر در موقعیت تعیین مدیریت آینده فدراسیون قرار گرفته است؟
اگر قرار است اعضای مجمع صرفاً زمانی حق انتخاب داشته باشند که گزینه مورد نظر سازمان امور دانشجویان را برگزینند، پیشنهاد میکنیم مجمع را هم منحل کنند و آقای حبیبا را بهجای تمام اعضای مجمع بنشانند تا دیگر نیازی به انتخابات، رأیگیری و تحمل هزینههای آن نباشد!
این کنایه، بیانگر یک تناقض جدی در حکمرانی ورزش دانشگاهی است. نمیتوان در اساسنامه از استقلال فدراسیون سخن گفت، اما در عمل آن را با منطق انتصابات اداری مدیریت کرد. نمیتوان برای مجمع حق انتخاب رئیس قائل شد، اما نسبت به استقلال اراده اعضای آن بیاعتنا بود.
مسئله اصلی امروز اختلاف بر سر یک فرد یا یک انتخابات نیست. مسئله، تعارض میان فلسفه تأسیس فدراسیون و شیوه اداره آن است. وزارت علوم باید روشن کند که آیا اساساً به استقلال نهادی فدراسیون ورزشهای دانشگاهی اعتقاد دارد یا ترجیح میدهد تمامی اختیارات این حوزه در سازمان امور دانشجویان متمرکز باشد؟
اگر اعتقادی به استقلال این نهاد وجود ندارد، بهتر است مسئولان صادقانه پیشنهاد بازنگری قانونی در ساختار آن را مطرح کنند و مسئولیتهای فدراسیون را به ادارهکل تربیتبدنی سازمان امور دانشجویان بسپارند؛ البته با پذیرش تمامی پیامدهای حقوقی و بینالمللی چنین تصمیمی.
اما نمیتوان هم فدراسیون مستقل داشت، هم مجمع انتخاباتی تشکیل داد، هم از استقلال ورزش دانشگاهی سخن گفت و هم در عمل، با انتصابات پیدرپی، این استقلال را بیاثر کرد.
فدراسیونی که مجمع دارد اما استقلال تصمیمگیری آن عملاً تضعیف میشود، در معرض نوعی انحلال خاموش قرار میگیرد؛ انحلالی که نه با مصوبه قانونی، بلکه با تهی کردن نهاد از فلسفه وجودیاش اتفاق میافتد.
و پرسش پایانی از مسئولان وزارت علوم، بهویژه رئیس سازمان امور دانشجویان، این است:
«آیا فدراسیون ملی ورزشهای دانشگاهی قرار است نهادی مستقل برای توسعه ورزش دانشجویان باشد یا ساختاری تشریفاتی برای مشروعیت بخشیدن به تصمیماتی که پیشاپیش در سازمان امور دانشجویان گرفته میشود؟»