اعتراف دیرهنگام؛ وقتی «تقصیر ماست» دیگر مُسکن نیست
تناقض دقیقاً همینجاست: از یکسو اعتراف به خطای مدیریتی، از سوی دیگر تکرار همان سیاستهایی که هزینهاش را مردم میدهند. اگر مشکل، «مدیران هزینه» هستند، چرا باز هم سادهترین راه انتخاب میشود؛ یعنی انتقال هزینه به پایینترین لایه جامعه؟
در پنجمین روز اعتراضات، مسعود پزشکیان جملهای گفت که سالهاست مردم منتظر شنیدنش بودند: «نارضایتی مردم تقصیر ماست، نه آمریکا.» اعترافی صریح، اما دیرهنگام؛ اعترافی که بیش از آنکه راهحل باشد، آینهای است از شکاف عمیق میان گفتار و واقعیت.
پزشکیان، مدیران جمهوری اسلامی ایران را «مدیران هزینه» خواند؛ مدیرانی که بهجای کیفیت، بهرهوری و کارآمدی، فقط خرج کردهاند. جمله درست است، اما مسئله اینجاست: مردم این تشخیص را سالها پیش دادهاند. اعتراضات امروز نه از ناآگاهی، که از انباشت همین تشخیصهای بیپاسخ زاده شده است.
همزمان با این اعتراف، خبر حذف ارز ترجیحی نهادههای دامی اعلام شد؛ تصمیمی که تقریباً همه اقتصاددانان درباره پیامدش اتفاقنظر دارند: گرانی دوباره گوشت، مرغ، شیر و تخممرغ. دولت میگوید «مابهالتفاوت را به مصرفکننده میدهیم»، اما نمیگوید چگونه. تجربههای قبلی نشان دادهاند که این «دادن» اغلب در مسیرهای مبهم، ناکارآمد و مستعد فساد گم میشود و در نهایت، فشارش مستقیم روی سفره مردم مینشیند.
تناقض دقیقاً همینجاست: از یکسو اعتراف به خطای مدیریتی، از سوی دیگر تکرار همان سیاستهایی که هزینهاش را مردم میدهند. اگر مشکل، «مدیران هزینه» هستند، چرا باز هم سادهترین راه انتخاب میشود؛ یعنی انتقال هزینه به پایینترین لایه جامعه؟
پزشکیان میگوید «شش برابر اروپا برق مصرف میکنیم». اما نمیگوید چرا. آیا مردم تصمیم گرفتهاند ناکارآمد مصرف کنند، یا ساختار فرسوده، قیمتگذاری غلط و نبود سیاست انرژی شفاف، مصرف را به این نقطه رسانده؟ وقتی مسئولیت فقط در حد جمله باقی بماند، اعتراف بهجای اعتمادسازی، به خشم دامن میزند.
جمله پایانی او «وقتی مردم باشند همهچیز داریم»بیش از آنکه امید بدهد، پرسش ایجاد میکند: اگر مردم همهچیزند، چرا در تصمیمهای کلیدی فقط مخاطبِ هزینهاند، نه شریکِ تصمیم؟
مشکل امروز جامعه کمبود اعتراف نیست؛ کمبود تغییر است. مردم از شنیدن «تقصیر ماست» عبور کردهاند. آنچه میخواهند، نه جملههای درست، که سیاستهای متفاوت است. اعتراف وقتی ارزش دارد که نقطه پایان یک مسیر غلط باشد، نه مقدمه تکرار همان مسیر با ادبیاتی تازه.
نویسنده: شهاب دانا