دعوا بر سر «شجاعت»؛ آیا ژستهای امروز، گذشته را لو میدهند؟
شاید به همین دلیل است که این دعوا، فراتر از یک اختلاف شخصی، به نشانهای از بحران اخلاقی در سینمای ایران تبدیل شده؛ جایی که مرز میان «ایستادن» و «موقعیتسازی» هر روز مبهمتر میشود.
جدال لفظی تازه در سینمای ایران، اینبار نه فقط میان یک بازیگر و یک کارگردان حکومتی، بلکه با ورود یک نامِ مهاجرتکرده، به لایهای عمیقتر و پرتناقضتر رسیده است؛ جایی که بحث «شجاعت» و «ترس» دیگر صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست، بلکه به حسابکشی از گذشتههای دفنشده بدل میشود.
پس از انتشار ویدیوی مهران احمدی در واکنش به اظهارات محمدحسین مهدویان ـ که عدم حضور برخی بازیگران در جشنواره فیلم فجر را به «ترسو بودن» نسبت داده بود ـ عبدالرضا کاهانی، کارگردانی که سالهاست خارج از ایران زندگی میکند، سکوت دهسالهاش را شکست و روایتی متفاوت از پشتصحنه این ژستها ارائه داد؛ روایتی که اگر درست باشد، تصویر قهرمانانه امروز را بهشدت مخدوش میکند.
کاهانی در واکنشی صریح نوشت کسی که در بزنگاه، نزدیکترین همراه حرفهای خود را فروخته، بعید است ناگهان دلسوز جامعه شده باشد. جملهای که بیش از آنکه حملهای احساسی باشد، تلاشی است برای ثبت یک «واقعیت تاریخی» بهزعم گوینده؛ واقعیتی که میگوید مهران احمدی در دوره ممنوعالکاری کاهانی، نهتنها کنار او نایستاد، بلکه با بدگویی و فاصلهگیری، مسیر پیشرفت شخصی خود را هموار کرد.
این افشاگری، دعوا را از سطح «حمایت از مردم» به سطح «اخلاق حرفهای» کشاند. چرا که مهران احمدی، بیتردید، یکی از بازیگرانی است که با فیلمهای عبدالرضا کاهانی دیده شد و مسیر حرفهایاش تغییر کرد. حالا پرسش این است: اگر روایت کاهانی درست باشد، آیا میتوان میان آن گذشته و این مواضع امروز خطی صاف کشید؟
در سوی دیگر ماجرا، ویدیوی احمدی در پاسخ به محمدحسین مهدویان، با استقبال بخشی از افکار عمومی روبهرو شد؛ جایی که او با اشاره به فضای سوگ و فقدان، گفت «ما ترسو نیستیم، ما عزاداریم» و جشنواره را در چنین شرایطی ناموجه دانست. جملهای که در سطح اجتماعی، همدلانه و قابل فهم است، اما با روایت کاهانی، دچار شکاف میشود: آیا شجاعت فقط وقتی معنا دارد که هزینهای نداشته باشد؟
اظهارات مهدویان درباره «ستارههای ترسو» و عدم حضورشان در جشنواره، خود بهتنهایی نشاندهنده شکاف عمیق میان سینمای رسمی و بدنه هنرمندان است؛ شکافی که با تحریم عملی جشنواره از سوی بازیگرانی چون الناز شاکردوست، هومن سیدی و امیر جدیدی عیانتر شد. اما ورود کاهانی به این دعوا، یک لایه تازه اضافه کرد: دعوای حافظه.
در واقع، این جدال بیش از آنکه درباره فجر، مهدویان یا حتی احمدی باشد، درباره این سؤال اساسی است:
آیا میتوان گذشته را پاک کرد و با ژست امروز، از پاسخگویی درباره دیروز گریخت؟
سینمای ایران سالهاست به ژست عادت کرده؛ ژست اعتراض، ژست شجاعت، ژست همراهی با مردم. اما آنچه کاهانی یادآوری میکند، این است که حافظه سینما، بر خلاف شبکههای اجتماعی، پاکشدنی نیست. هر موضع تازهای، دیر یا زود، با کارنامه گذشته سنجیده میشود.
و شاید به همین دلیل است که این دعوا، فراتر از یک اختلاف شخصی، به نشانهای از بحران اخلاقی در سینمای ایران تبدیل شده؛ جایی که مرز میان «ایستادن» و «موقعیتسازی» هر روز مبهمتر میشود.
نویسنده: لیلی کامیاب