عراق الگوی ما بشود چه ایرادی دارد ؟
زیر آتش جنگ هم می توان آبرومند بود.
هنوز ویزای کاروان تیم ملی ایران برای حضور در جام جهانی ۲۰۲۶ صادر نشده و حتی تکلیف بخشی از مقدمات سفر هم روشن نیست؛ با این حال بحثها درباره سرنوشت تیم ملی در گروه G همچنان ادامه دارد. در این میان اما یک جریان فکری آشنا دوباره فعال شده است؛ همانهایی که معتقدند در این شرایط، اصولاً نباید از تیم ملی انتظار خاصی داشت.
استدلال هم مشخص است؛ وضعیت خاص کشور، برنامهریزی نصف و نیمه، اردوهای نهچندان مطلوب، ابهام در بازیهای تدارکاتی و مجموعهای از مشکلاتی که گویا قرار است از امروز، سپر دفاعی فردای نتایج تیم ملی باشد. این نگاه در ظاهر منطقی است؛ اما یک مشکل بزرگ دارد؛ فوتبال همیشه منطقی نیست.
نمونه روشنش، تیم ملی عراق در جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷ بود. عراق آن روزها زیر آتش جنگ زندگی میکرد. کشور در آشوب بود، آینده مبهم بود، امنیت متزلزل بود و فوتبال آخرین چیزی بود که میشد دربارهاش حرف زد. عراقیها در کشور دیگری تمرین میکردند، نه اردوهای باشکوه داشتند، نه بازیهای تدارکاتی رؤیایی و نه شرایط ایدهآل؛ اما وارد جام ملتها شدند و همه معادلات را به هم زدند. نتیجه چه شد؟ قهرمانی آسیا.
بله؛ بازی تدارکاتی مهم است. اردو مهم است. برنامهریزی مهم است. اما همه فوتبال نیست. بخش دیگری هم وجود دارد که بارها تاریخ را عوض کرده؛ ائتلاف بازیکنان و کادرفنی، روحیه جنگندگی و اراده برای شکستن غیرممکنها. عراق در سال ۲۰۰۷ این کار را کرد.
چه کسی میتواند با قطعیت بگوید ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ نمیتواند معادلات را به هم بزند؟ فوتبال دقیقاً از همانجایی جذاب میشود که منطق تمام میشود...